•  
    instagram.com\hamsangar_hormozgan

  •  
  •  

  •  

  •  

شهید حبیب الله آبسواران

 

حبیب الله آبسواران

فرزند: محمد

تولد: 1/7/1347، روستای کنارو از توابع بندرعباس

شهادت: 7/11/1365 ، منطقه شلمچه


    اول مهر ماه سال 1347 بود که حبیب الله در روستای کنارو[1] چشم به جهان گشود.

    خانواده­اش از محبان اهل بیت (علیهم السلام) و به دوستی خاندان نبوت شهره بودند و حبیب الله با عشق به این راه و مسلک پرورش یافت.

    او تحصیلات خود را تا مقطع سوم راهنمایی در روستای زادگاهش سپری نمود دوران دبیرستان را در شهر گذراند.

    18ساله بود که دعوت حضرت امام خمینی را لبیک گفت و به سوی جبهه های نبرد حق علیه باطل شتافت و سرانجام در تاریخ 7/11/1365 در حالی که از غواصان گردان بود در عملیات کربلای (5) شرکت نمود و در منطقه شلمچه به وصال حق نائل شد.



[1] - این روستا از توابع بخش مرکزی بندرعباس است و در دامنه کوه گنو واقع است.


شهید غلام آبسینه

 

غلام آبسینه

فرزند: شنبه

تولد: 1/6/1344، ایسین

شهادت: 19/10/1365، پاسگاه زید


    محصل بود اما فعالانه در راهپیمایی‌ها و مراسم مذهبی شرکت می‌کرد.

    وقتی جنگ بر ملت ایران تحمیل شد، غلام با درک بالایی که از اوضاع آن زمان داشت، در سال 1359 به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و در قسمت حفاظت اطلاعات مشغول به کار شد.

    او متولد چهاردهم دی‌ماه 1344 در روستای کنارو بندرعباس بود.

    غلام مقطع ابتدایی را در روستای زادگاهش و مقطع راهنمایی را در روستای تازیان پائین بندرعباس گذراند. سپس برای ادامه تحصیل راهی بندرعباس شد.

    سال 59 دوران آموزش مقدماتی را در بندرعباس و آموزش تکمیلی را در کازرون به مدت سه ماه طی نمود تا به‌عنوان پاسدار انقلاب اسلامی انجام‌وظیفه نماید.

    او در دوران سبز پاسداری‌اش چندین بار عازم جبهه شد و در کنار دوستان هم‌محله‌ای‌اش؛ همچون شهید خوشبخت، شهید رضایی و شهید مسیحی، رشادت‌های فراوانی در نبرد با دشمن بعثی از خود نشان داد.

    غلام، یک غواص بود و آموزش غواصی را در اهواز و در کنار دیگر دوستانش فراگرفته بود.

    او که عاشق جبهه و جهاد فی سبیل الله بود، جانانه نبرد کرد و حماسه‌ها آفرید تا جایی که مجروحیتش در ناحیه­ی ران و بستری شدن 4 ماهه‌اش نیز، ذره‌ای از آن عشق و شور حسینی در وجودش نکاست و بیش‌ازپیش در راهی که انتخاب نموده بود استوارتر شد.

    غلام آبسینه در مناطق مختلفی از جمله شلمچه و قصر شیرین و در عملیات‌های غرورآفرینی همچون رمضان و کربلای 5 به‌عنوان غواص و تخریبچی در لشکر ثارالله حضور داشت.

    سرانجام آن دریادل غواص در تاریخ 19/10/1365 در عملیات کربلای 5 دعوت حق را لبیک گفت و به هم‌رزمان شهیدش پیوست.

    شهید غلام آبسینه چنین سفارش کرد:

    «...از بچه‌های محله الشهداء می‌خواهم که به‌طور احسن و اکمل محله را حفظ کنند و نگذارند که دست اجانب آن را خراب کند. به خدا! بچه‌ها هر چه داریم از همین محله و کتابخانه که یادگار شهیدان است داریم در جذب نیرو فعال باشید و از کلیه خانواده شهدای محله می‌خواهم که برایم دعا کنند که خداوند ما را قبول کند...

    از برادر و خواهرانم می‌خواهم که ادامه‌دهندگان راه شهدا باشند!



شهید محمد نعیمی پور

 

محمد نعیمی پور

تولد: 1336،  اصفهان
شهادت: 1365، منطقه عملیاتی کربلای(4)

    محمد در سال 1336 در اصفهان به دنیا آمد.

    او در سال 1364 مدیر حوزه علمیه بندرعباس شد و در مدت 7 ماه مدیریتش، نظم خاصی به این حوزه بخشید و تحول جدی در ترقی علمی و اخلاقی طلاب به وجود آورد.

    با اینکه تنها 29 سال از سنش می­گذشت ولی با چهار زبان عربی، انگلیسی، فرانسوی و اردویی آشنایی کامل داشت.

    او شیفته­ی درس و بحث بود و اکثر اوقات تا نیمه­های شب بیدار بود و به مطالعه دروس می­پرداخت.

محمد بسیار رقیق القلب و باعاطفه بود. در همه­ی عمرش تنها یک بار سر همسرش داد زد و عصبانی شد و آن هم به دلیل افتادن کتابی از دست همسرش بود. چون برای کتابهایش که پر از آیات قرآن و احادیث و روایات ائمه معصومین بود، ارزش والایی قائل می­شد. آن روز وقتی همسرش ناراحت شد، محمد از کرده­اش پشیمان گشت و فوری رفت و یک لیوان آب آورد و با محبت، آن را به همسرش داد و گفت: « بفرمائید! ببخشید که صدایم بلند شد. آخه این کتاب­ها برایم خیلی عزیز هستند.»[1]

    وقتی جنگ تحمیلی شروع شد، محمد که یک اسوه­ی خوب اخلاق و رفتار بود، عازم میدان جهاد فی سبیل­الله شد و به رزمندگان اسلام پیوست. محمد با وجود اینکه یک فرد مؤمن و دلسوز بود اما در جبهه چنان با رشادت عمل می­کرد که برای هم­رزمانش خاطره شد.   

پیش از عملیات کربلای (4)، حاج آقا احمدی[2] تشخیص داد که کل حوزه علمیه بندرعباس، بنابر نیاز آن زمان، به جبهه منتقل شود. که در آنجا باز هم محمد مسئول حوزه شد.

    او چندین بار و در جبهه­های متعدد، حضور خود را در عرصه­ی پیکار با دشمن بعثی به ثبت رساند و جراحت­های سنگینی را تحمل نمود. وجود زخمها و مجروحیت­ها در بدن محمد باعث شده بود تا یک پایش از حالت عادی خارج شود. اما هیچ جراحتی نتوانست عزم آن روحانی رزمنده را ذره­ای کم کند.

    هنوز عملیات کربلای (4) آغاز نشده بود. طلاب در یک ساختمان دو طبقه در خرمشهر گرد هم آمده بودند. برادر بزرگتر محمد که او هم از روحانیون رزمنده بود، به مدت ده دقیقه برای طلاب سخنرانی کرد. در پایان سخنانش طلبه­های رزمنده بلند شدند و با شفقت یکدیگر را در آغوش گرفتند و از ته دل گریستند. در آن لحظه محمد و شهید داداکبرنیا نیز مانند کسانی که گویی از رفتن خود باخبرند، گریه کنان یکدیگر را در آغوش گرفتند و اشک ریختند. برادر محمد در توصیف آن لحظه رقت انگیز و ناب زندگی محمد می­گوید:

«هیچگاه ندیده بودم که محمد با آن حالت گریه کند. شانه­های ستبرش از شدت گریه تکان می­خورد و من همان موقع حدس زدم که در آن عملیات او را از دست خواهم داد.»

عملیات کربلای (4) آغاز شد. محمد نعیمی پور، روحانی رزمنده گران 422 لشکر 41 ثارالله هم به عنوان غواص خط شکن حضور داشت. قرار بود که نیروها در نزدیکی جزیره ام الرصاص به بچه­های لشکر 25 کربلا محلق شوند.

شب از نیمه گذشته بود و آتش دشمن تندتر از همیشه می­نمود. در میان آن هیاهوی آتشین، صدای محمد در حین پیکار می­آمد: «2541-2541»

مدتی از شروع عملیات گذشته بود که آرام آرام، هم­رزمانش دیگر صدای او را نشنیدند. شب که به صبح رسید همه سراغ محمد را می­گرفتند. یکی از بچه­های گردان می­گفت که لحظه­ی زخمی شدنش را دیده­ است. اما در واقع محمد مفقودالاثر شده بود.


[1] - مصاحبه با برادر شهید محمد نعیمی پور، پرونده فرهنگی شهید

[2]- امام جمعه وقت بندرعباس